سلام .نمی دونم چم شده آخه چند وقتی که ذیگه هیچی ارزام نمی کنه ....می دونین بچه ها احساس می کنم یه چیزی توی گلوم داره سنگینی می کنه ...واسه همین دیگه رمق آپ کردن ندارم....آه......... به قول شاملو "روزگار غریبی ست نازنین.....!" آخه می دونین چرا ؟ چند وقت پیش وبلاگه یه دخترو دیدم که ......
فقط می تونم بگم که تا صبح براش با گریه دعا می کردم......تو رو خئا شمام براش دعا کنید...
وبلاگه شو توی پیوندام گذاشتم بهش سر بزنید اسمه وبلاگش اینه: شاید محال نیست ....!
دلم می خواد الان بهش بگم عزیزم :اگه هی مشکلی برات پیش اومد نگو خدایا من یه مشکل بزرگ دارم بگو ای مشکل من یه خدای بزرگ دارم.....!


آه...
عشق ماطنابی است آتشین که مارا به هم گره می زند
با نشانه ی زخمی بر تنمان !
هر گاه سر رها شدن داشته باشیم از این زخم
گره ای دیگر بر ما می زند
با زخمی دیگر و آتشی دیگر.....!
د
دددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد


