و شکایت نا مهربانیت را به دست نقالان خواهم سپرد
و چون صیادی بد اقبال به خانه باز خواهم گشت...!
هنگام رفتن است
چشمانم را بستم و بر گشتم
باور نمی کنم
دیگر تمام شد ....
آری....
خداوندا مرا عاشق کن
و عاشق نگه دار
که عاشق ماندن هزاران هزار بار سخت تر از عاشق شدن
است...



مسواک یادتون نره!![]()
قناری نر اواز خواندو چهچهه زد
قناری ماده کنارش نشسته بود و به آوازش گوش می داد
شب هر دو خوابیدند
صبح قناری نر اواز خواندو چهچهه زد
اما قناری ماده دیگر نمی شنید ........توی قفس افتاده بود و مرده بود ....!
قناری نر دیگر آواز نمی خواندُ غذا نمی خورد و چهچهه نمی زد
صبح روز بعد دوباره قناری نر آواز خواند و چهچهه زد
قناری ماده دیگری کنارش نشسته بود و به آوازش گوش می داد....!
آره دوستای عزیز م این رازه طبیعته و همه ی پسرا همین جوری اند...!


