دیروز ....
امروز ....
خدا جونم !
تو فردا رو قسمت من کردی ؟

پرنده گفت: چه بویی چه آفتابی ...
آه بهار آمده است ...!
ومن به جستجوی جفت خویش خواهم رفت
پرنده از لب ایوان پرید ...
مثل پیامی پریدو رفت..!
پرنده کوچک بود
پرنده فکر نمی کرد
پرنده روزنامه نمی خواند
پرنده قرض نداشت
پرنده آدمها را نمی شناخت!
پرنده روی هوا بر فراز چراغ های خطر در ارتفاع بی خبری می پریدو
لحظه های آبی را دیوانه وار تجربه می کرد.
پرنده ....
آه فقط یک پرنده بود...!
شعر ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد با صدای فروغ فرخزاد



