تبليغاتX
بادبادک رفت بالا..قرقره از غصه لاغر شد..

 

 

انگشتانم روی کیبورد سر میخورند

نام تو میروید...عطر تو میشکفد

و من دوست دارم که سر  بخورم در آغوشت!!!!

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 17:54 توسط یه انسان...! |


سلام ...

این ستاره ی منه ....

      درست دقت کن ...اون که از همه کم نور تره ....آخه می دونی ستاره ی من از زمینه خاکی شما     خیلی فاصله داره ..  

          راستی ستاره تو کدومه .........؟

       

 

   

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 11:3 توسط یه انسان...! |


لذت خويشتن داري و پرهيز چندين برابر لذت موجود است

سه روز فقط آب  پرتقال رقيق بخور

لذت.....

سه سال غذاي ماكاراني را در وعده ناهارت تكرار كن

چهار سال شيريني خامه اي نخور

لذت

يكهفته با هيچ موجودي صحبت نكن...

 

 

 

(می دونی که منظورم ....آره )

 

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 12:12 توسط یه انسان...! |


دیگر به هیچ چیز نمی اندیشم

حتی به تو هم .......

   انگار در این سیاره ی سوم خورشید نمیتوان رستگار شد ...!

        

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 16:13 توسط یه انسان...! |


آفتاب و باران در دست راست

سبزه و بهار در دست چپ

 بلبل و زاغ روبرو

باد و كوه در انتهاست

 بي انصافي است اگر بگوييم براي زندگي بهانه اي نيست

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 18:45 توسط یه انسان...! |


دست از سرم برداريد ............

تمام حماقت تاريخ از اين حس منشعب ميشود كه انسانها مي خواهند تصرف كنند

همه چيز با دخالت اين حس رذيل تحريف شده به نيكي: ناسيوناليسم، عشق، مذهب

انسان فقط بايد بر رذائل چيره شود

همين

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 11:43 توسط یه انسان...! |