تبليغاتX
بادبادک رفت بالا..قرقره از غصه لاغر شد..

 

این سیب سبزها هستن..خیلی خوشمزه اند....مارک هم دارن...

کیلویی شیش هزار و پونصد تومن

هیچی..خواستم بگم که یعنی ما هم خوردیم!!!!

پ.ن ای  ک.؟..ر  تو این مملکتت

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 19:7 توسط یه انسان...! |


بلافاصله بعد از اينکه زن پيتر از زير دوش حمام بيرون اومد پيتر وارد حمام شد، همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد،زن پيتر يه حوله دور خودش پيچيد و رفت تا در رو باز کنه، همسايه شون -رابرت- پشت در ايستاده بود.

به محض اینکه رابرت زن پيتر رو ديد گفت :همين الان ۱۰۰۰ دلار بهت ميدم اگه اون حوله رو بندازی زمين!، بعد از چند لحظه تفکر ، زن پيتر حوله رو ميندازه و رابرت چند ثانيه تماشا می کنه و ۱۰۰۰ دلار به زن پيتر ميده و ميره

زن دوباره حوله رو دور خودش يچيد و به حمام برگشت،پيتر پرسيد: کی بود زنگ زد؟ زن جواب داد: رابرت همسايه مون بود، پيتر گفت: خوبه، چيزی در مورد ۱۰۰۰ دلاری که به من بدهکار بود گفت؟!

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 18:12 توسط یه انسان...! |


بعضی وقتها حتی فشار دندونات رو لبت تا حدی که خون ازش بیاد...

باز هم نمیتونه جلوی ریزش اشکهاتو بگیره...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 11:53 توسط یه انسان...! |


 

گفتم: خوابم نمی بره

..... گفت به مشکلات فکر نکن چشماتو ببند اونوقت خوابت می بره.

اما خودش هم می دونست که این حرفها الکیه.

دیشب یه پری مهربون اومد و گفت:

<< حرفهای ..... رو بی خیال شو  چشماتو واکن و فقط به مشکلات فکر کن

یا دیوونه می شی  یا مشکلات رو حل می کنی و یا از فکر کردن به مشکلات

خسته میشی.

و در هر سه صورت خوابت .....>>

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 9:56 توسط یه انسان...! |


سلام خدایا ............

 

         ............

    به خاطر داشته هام که مرسی .....

                      اما نداشته هامو

                                          ازم نگیر............

+ نوشته شده در جمعه یکم تیر 1386ساعت 11:38 توسط یه انسان...! |