تبليغاتX
بادبادک رفت بالا..قرقره از غصه لاغر شد..
اوج  تمام احساسات ریز ریز شده‌ی سرکوب‌گرم این روزها خلاصه میشود در سکوت.
کلمه‌ها سزاوار جنگیدن نیستند. پیرمرد نگاهم کرد و گفت « فشنگ آخرت را در مشت بگیر ، محکم در دستانت فشارش بده، ولی در آبش بیانداز و برو »

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 13:53 توسط یه انسان...! |