تبليغاتX
بادبادک رفت بالا..قرقره از غصه لاغر شد..
فاصله ...

فاصله....

صدای فاصله ها را می شنوی ؟

که غرق ابهامند ....

( چه زود یادت رفت ...!)

.

.

.

 گلنار؟

 ( سعدی شیرین سخن امشب یه کیلو  نمک اساسی ریخت رو زخم دلم ...ازون ید داراش ...)

جزای آنکه نگفتیم شکر روز وصال

شب فراق نخفتیم لاجرم زخیال

 غزال اگر به کمند اوفتد عجب نبود

عجب فتادن مرد است در کمند غزال ....

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 19:40 توسط یه انسان...! |


 

دیگر به هیچ چیز نمی اندیشم

حتی به تو هم ...

انگار در این سیاره ی سوم خورشید

نمی توان رستگار شد ...

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 20:29 توسط یه انسان...! |