فاصله ...
فاصله....
صدای فاصله ها را می شنوی ؟
که غرق ابهامند ....
( چه زود یادت رفت ...!)
.
.
.
گلنار؟
( سعدی شیرین سخن امشب یه کیلو نمک اساسی ریخت رو زخم دلم ...ازون ید داراش ...)
جزای آنکه نگفتیم شکر روز وصال
شب فراق نخفتیم لاجرم زخیال
غزال اگر به کمند اوفتد عجب نبود
عجب فتادن مرد است در کمند غزال ....
دیگر به هیچ چیز نمی اندیشم
حتی به تو هم ...
انگار در این سیاره ی سوم خورشید
نمی توان رستگار شد ...



