مامانی عزیزم شایان کوچولوی من ...
می خوام بدونی یه روز می یام پیشت ...
یه روز می یام و پیدات می کنم ...
بعدباهم می ریم رو چمنای خوابگا غلت می خوریم ...
می یارمت رو تخت خودم ...حتی اگه آرزو نذاره ...
می دونم که خوابام تعبیر میشه ...
من می یام ...
می یام ...
منتظرم بمون . . .

طعم خوشِ
عصر جمعه ام را
مي كرد مدام
قيل و قال شنبه تلخ.
برگ برگِ
روزشمار سالهاي مانده ام
عطرآگين
مي شود حالا
با گل نار
و شقايق هاي عاشق،
كه انارم گل داد
و شيرين شد
عصرهاي جمعه ام...
عصر جمعه ام را
مي كرد مدام
قيل و قال شنبه تلخ.
برگ برگِ
روزشمار سالهاي مانده ام
عطرآگين
مي شود حالا
با گل نار
و شقايق هاي عاشق،
كه انارم گل داد
و شيرين شد
عصرهاي جمعه ام...
" محنت "
فراموش کردن آدمها به سادگی آب خوردنه .
فقط تفاوتش تو دمای آبه ...
.
.
.
.(یعنی دماش بیشتراز گرمای تن منه موقع یدن این عکس؟)
عزیزم فک کنم از ساعت ۹.۳۰ گذشته ...
دیگه واقعا درو بستن ...
(هیجان ...)
دیوووونه ....گلناره دیووونه ....
همینو بهم می گفتی نه؟
ghabele tavajohe hame idiye yahoom hak shode dige behesh payam nafrestin



